تبليغاتX
دلتنگی های ندا جوجو


زندگي فرصت بس کوتاهيست...تا بدانيم که مرگ... آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک... نفس سبزبهاري جاريست

+ نوشته شده توسط ندا جون در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 7:40 قبل از ظهر |

مــی انــدیــشــــم....


تویی كه تمام لحظات زندگی مرا محاصره كردی.....


تویی كه نمی دانم كی خواهی آمد....


اصلاً بگو ببینم می آیی؟


می آیی تا با تمام دلتنگی های سرزمین آرزوهایم وداع كنم؟


می آیی.... تا شقایق های قلبم دوباره جان بگیرد؟


می آیی.... تا از دریای نگاهت

 

قطره ای هم بر كویر چشمانم بریزم؟


می آیی.... تا ستاره های آسمان زندگانیم

 

از ناله های شبانه ام آرام بگیرند؟


كاش می دانستم از اوج كدامین قله ،


از دل كدامین شب ، از عمق كدامین


جنگل خواهی آمد....


تا برایت قلبم ، این بزرگ ترین سرمایه ام را


پیش كش آورم و به تو بگویم


دوســتــــت دارم

+ نوشته شده توسط ندا جون در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 11:24 بعد از ظهر |

مــی انــدیــشــــم....


تویی كه تمام لحظات زندگی مرا محاصره كردی.....


تویی كه نمی دانم كی خواهی آمد....


اصلاً بگو ببینم می آیی؟


می آیی تا با تمام دلتنگی های سرزمین آرزوهایم وداع كنم؟


می آیی.... تا شقایق های قلبم دوباره جان بگیرد؟


می آیی.... تا از دریای نگاهت

 

قطره ای هم بر كویر چشمانم بریزم؟


می آیی.... تا ستاره های آسمان زندگانیم

 

از ناله های شبانه ام آرام بگیرند؟


كاش می دانستم از اوج كدامین قله ،


از دل كدامین شب ، از عمق كدامین


جنگل خواهی آمد....


تا برایت قلبم ، این بزرگ ترین سرمایه ام را


پیش كش آورم و به تو بگویم


دوســتــــت دارم

+ نوشته شده توسط ندا جون در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 11:24 بعد از ظهر |

   ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم،

سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ

 مي مانند و بي صدا مي روند

 

ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا

 خدا...اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتي که خدا از

 همه چيز به ما نزديک تره

 

 رفاقت به معني حضور در کنار فردي ديگر نيست بلکه به معني حضور

 در درون اوست....

 

عشق مانند جنگ است......آسان شروع مي شود.......سخت پايان

مي يابد.........و فراموش کردنش محال است.

 

 

يکي محبت مي کنه و يکي ناز مي کنه ! اوني که ناز مي کنه هميشه

 محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست

 

 

شبها خوابت نمي بره ستاره ها را بشمر، اگه كم اومد قطره هاي بارون

 رو بشمر، اگه بند اومد به رفاقتمون فكر كن چون نه كم مياد نه بند مياد

 

 

 ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها

 را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي

 صدا مي روند

 

 

اگه يه روز ديدي که تموم درخت هاي کوچه و محلتونو بريدن اصلا ناراحت

 نشو ... چون هنوز منو داري که بهم تکيه کني

 

 

تيك تيك ساعت فرياد مرگ ثانيه هاست اما دوستي ها هيچگاه نمي

ميرند

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ندا جون در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 11:45 قبل از ظهر |
 

آنقدرها مرده ام که بيفتم از چشمهات

که له شوم زير قدمهات

آهسته آهسته که می آيی

بوی خاک باران خورده می آيد

تا دستهات

شانه هايم تکان می خورد

تا گر گرفته جنازه ام

زير بارش يکريز پروانه هات دفن می شدم

زنی کل می کشد روسری های سياه در باد را

دستهای به سمت آسمان بالا

که هنوز عاشق آوازهات

دريا را با من قدم می زنی؟

چهار گوشه ی سهم من امشب ماه ندارد

با کمان ابروهات وخيل زخمها که می زنی

فاتحه بر لب / داغ استکانها / وداغ بوسه هات بر دل

پيشانی نوشتم را بر اين سنگ حک کنيد

+ نوشته شده توسط ندا جون در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 11:24 قبل از ظهر |


اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند
و اگر اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفانها رفته است
و اگر بازم سماجت کرد بگویید رفته تا دیگر بر نگردد



 

+ نوشته شده توسط ندا جون در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 7:57 بعد از ظهر |

 

 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه

 

2.خون وقتي مياد بيرون

ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد.

 

3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه.

4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه.

 

 

5.خون هميشه مال درد و غمه ولي

        اشک بعضي وقتا مال شادي واز رو خوشيه

+ نوشته شده توسط ندا جون در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 7:44 بعد از ظهر |

 

معناي دوست داشتن رو فهميدم ولي ...

معناي دل تنگي رو فهميدم ولي...

معناي عشق رو فهميدم ولي...

 

ولي خيلي دير خيلي دير

 

"ومن در کنج تنهایی ام


در پس آن همه بی حرمتی


چه صبورانه


تکه های دلم را


با اشکانم بر هم میچسبانم


بی خبر از اینکه


ای تکه ها با دریای اشک هک نمی چشبد


جز اینکه هر تکه اش هزارن میشود


هیچکس نمی فهمد


من چه تنها و بی کس


دستانم را در دستان خدا می گذارم


و فقط بخاطر او


و فقط او


همه این شکستنها را به جان میخرم


چون احساس میکنم


تنها کسی که هیچ زمان


دستانم را رها نمی کند


اوست


خدای خوب من

+ نوشته شده توسط ندا جون در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 7:42 بعد از ظهر |

به زبان ایتالیایی

: Ti Amo

به زبان یونانی

: S'ayapo philo Su

به زبان روسی

: Ya vas liubli

به زبان پرتقالی

: Amo - te

به زبان فارسی

: Dooset Daram

به زبان آلمانی

: Ich liebe dich

به زبان اسپانیایی

: Te quiero

به زبان سوئدی

: Jag a Iskan dig

به زبان هندی

: Mai tujhe pyaar kartha ho

به زبان فرانسه

: Je t'aime

به زبان ارمنی

: Jiroum em kez

به زبان انگلیسی

: I Love You

به زبان ترکی

: Seni seviyo rum

به زبان دانمارکی

: Jeg elsker dig

به زبان چینی

: Mi tuzya var ruem karata

به زبان سوئیسی

: Cha'ha di ga''rn

به زبان برزیلی

: Eu te arno

به زبان هلندی

: Ik hou van jou

به زبان عربی

: Ohebbak

 

+ نوشته شده توسط ندا جون در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 7:39 بعد از ظهر |

 

بگوييد بر گورم بنويسند زندگي را دوست داشت

ولي آنرا نشناخت

مهربان بود ولي مهر نورزيد

طبيعت را دوست داشت ولي از آن لذت نبرد

در آبگير قلبش جنب و جوش بود ولي کسي بدان راه نيافت

در زندگي احساس تنهايي مي نمود ولي هرگز دل به کسي نداد

وخلاصه بنويسيد

زنده بودن را براي زندگي دوست داشت

نه زندگي را براي زنده بودن

 

در قمار زندگــــي عاقبت ما باخــــــتيم

بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم

 

((به مد پوشان بگوييد آخرين مد كفن است))

 

((به نامردان بگوييد از سوز درد نامردي مردم))

+ نوشته شده توسط ندا جون در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 7:24 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM